وبلاگ
تاریخچه کامل فرش؛ از کهنترین بافتههای جهان تا فرش ماشینی مدرن
تاریخچه کامل فرش؛ از کهنترین بافتههای جهان تا فرش ماشینی مدرن
سفری مستند و موشکافانه در بیستوپنج قرن تاریخِ فرش؛ از نخستین فرشِ گرهبافِ جهان در دلِ کوههای آلتای، تا کارگاههای سلطنتی صفوی در کاشان و اصفهان، تا ماشینهای فرشبافی مدرنی که امروز در همان شهرِ کاشان، میراثی هزاران ساله را به زبان فناوریِ نو روایت میکنند.
۱. مقدمه؛ فرش بهمثابه یک تمدن
فرش، تنها یک کفپوش نیست. فرش، گسترهای از خاطره است؛ متنی بافتهشده که بر تار و پودش، روایتِ هزارهها صبرِ زنانه، نبوغِ طراحانه و دانشِ گیاهشناسانِ رنگرز نقش بسته است. فرش، آنجایی متولد میشود که انسانْ تصمیم میگیرد زمینِ زیرِ پایش را به باغ تبدیل کند؛ باغی همیشهبهار که زمستان از آن نمیگذرد، باد گلهایش را پرپر نمیکند و رنگش با گذرِ سالها فقط ژرفتر میشود.
اگرچه بافتههای زیراندازی در فرهنگهای گوناگون جهان شکل گرفتهاند، اما هیچ سرزمینی به اندازه فلات ایران، فرش را به مرتبهای از هنرِ مفهومی ارتقا نداده است. در ایران، فرش از پسِ آشپزخانه و انباری بیرون آمد و به صدرِ مجلس نشست؛ به دیوارِ موزههای لوور و متروپولیتن راه یافت؛ در دفترهای دیپلماتیک هدیه شد؛ و در نهایت، در عصر ما، از قاب دارقالی به فضای کارخانههای مدرنِ بافت ماشینی منتقل شد؛ بیآنکه چیزی از روحِ ایرانیِ خود را از دست بدهد.
این مقاله، روایتی جامع از این سفرِ بلند است. سفری که از یک گورِ یخزده در سیبری آغاز میشود، از تختگاه شاهان ساسانی و کارگاههای سلطنتی شاهعباس میگذرد، در محلههای قدیمی کاشان به اوج میرسد، با کشتیهای تجار اروپایی به غرب میرود، در کارخانههای انگلستانِ عصر صنعت زیر چرخهای ماشین قرار میگیرد و سرانجام، در سالنهای وسیعِ صنایع بافت کاشانِ امروز ـ از جمله مجموعههایی نظیر صنایع بافت مولوی کاشان ـ بهگونهای نو، اما همچنان وفادار به اصلِ هزارساله خود، حیات تازه مییابد.
پیش از آنکه در جزئیات این مسیر بنشینیم، یک نکته را بهخاطر داشته باشیم: فرش، تنها هنری است که در آن، طرحْ پیش از تولد، بافندهاش را در خود دفن میکند. هر فرشِ بزرگ، عمر بافندهاش را در خود ثبت کرده است. این فداکاریِ بیصدای میلیونها انگشتِ زنانه و مردانه، طیِ هزاران سال، آن چیزی است که امروز ما به نامِ «فرش» میشناسیم.
۲. سپیدهدم بافندگی و خاستگاه فرش
برای آنکه بدانیم فرش کِی متولد شد، باید نخست بپرسیم: بافندگی چگونه آغاز شد؟ یافتههای باستانشناسی نشان میدهند که انسان دستکم از هزاره هفتم پیش از میلاد، بافتنِ الیاف گیاهی را آموخته بود. کشف بقایای پارچه در غار «نهال همر» در ترکیه و در محوطههای پیشازتاریخیِ فلات ایران، گویای آن است که این فناوری در «هلال حاصلخیز» ـ همان منطقهای که کشاورزی، اهلیکردن دام و شهرنشینی در آن پدید آمد ـ شکل گرفته است.
اما فرش، به معنای دقیقِ کلمه، با بافتنِ گرهدارِ پُرز (Pile Weaving) متولد میشود؛ یعنی همان لحظهای که انسان به این فکر افتاد بر روی تار و پودِ زیرینِ پارچهگونه، گرههایی بزند که سرِ نخهای آن بیرون بماند و سطحی نرم، گرم و تزئینی پدید آورد. این اختراعِ ساده اما انقلابی، احتمالاً در میان اقوام کوچرو (چادرنشین) فلات ایران و آسیای مرکزی شکل گرفت. دلیلش روشن است: کوچنشین، سرپناهی ثابت ندارد. زمینِ سرد و سختِ چادر را باید با چیزی پوشاند که هم سبک باشد، هم لولهشدنی، هم گرم و هم چندساله. فرشِ پُرزدارِ پشمی، پاسخی بینقص به این نیاز بود.
چرا فلات ایران؟
سه عامل، فلات ایران را به مهدِ احتمالیِ تولد فرش بدل کرد:
- گوسفندِ پشمدار: فلات ایران از کهنترین مراکز اهلیسازی گوسفند است. پشمِ گوسفندانِ کوهستانیِ این منطقه ـ بهویژه «گوسفند سنگسری»، «بختیاری» و «بلوچی» ـ بهدلیل سرمای زمستان، الیافی بلند، تابدار و ارتجاعی دارد که بهترین ماده اولیه برای فرش است.
- دانشِ رنگرزی گیاهی: گیاهانی مانند رُناس، نیل، اسپرک، گلِ گندل و پوستِ گردو در همین فلات میرویند. ایرانیان از باستان، استادِ استخراج رنگدانه از این گیاهان بودند.
- نیازِ اقلیمی: اختلافِ شدیدِ دما در فلات ایران (سرمای منفی در زمستان و گرمای بیش از چهل درجه در تابستان) ضرورتی برای ساختِ پوششِ زمینی ایجاد میکرد که هم در زمستان عایق گرما باشد و هم در تابستان خنک.
به همین دلیل است که بیشتر پژوهشگرانِ معتبرِ تاریخِ فرش، از جمله آرتور پوپ (مولفِ مجموعه پنججلدیِ «بررسی هنر ایران»)، خاستگاه نخستینِ فرشِ گرهبافِ پُرزدار را در فلات ایران یا حاشیههای جنوبیِ آن میدانند، حتی اگر کهنترین نمونههای بهجامانده، به دلایلِ اقلیمی، در جای دیگری از جهان کشف شده باشند.
۳. فرش پازیریک؛ کهنترین فرش جهان
تابستانِ ۱۹۴۹، در دلِ کوهستانِ آلتای در سیبری جنوبی، یک باستانشناسِ روس به نام سرگئی روداِنکو در حالِ کاوشِ مجموعه گورهای سکاییِ «پازیریک» بود. در گور شماره ۵، در عمقی که آب نفوذ کرده و سپس یخ زده بود، شیئی پیدا شد که سرنوشتِ تاریخنگاریِ فرش را برای همیشه دگرگون کرد: یک قطعه فرشِ گرهبافِ پُرزدار با ابعاد تقریبی ۱۸۳ × ۲۰۰ سانتیمتر، که در یخزدگیِ هزاران ساله، رنگ و بافتِ خود را بهنحوی شگفتانگیز حفظ کرده بود.
تاریخگذاریِ کربن ۱۴، قدمتِ این فرش را به سده پنجم پیش از میلاد ـ یعنی حدود ۲٬۵۰۰ سال پیش ـ رساند. این یعنی فرشِ پازیریک، در زمانی بافته شده بود که در آتن، پریکلس میزیست، در ایران، هخامنشیان حکومت میکردند و در چین، کنفوسیوس آموزههایش را تعلیم میداد. این فرش امروز در موزه ارمیتاژ سنپترزبورگ نگهداری میشود.
چه چیزی فرش پازیریک را شگفتانگیز میکند؟
برای آنکه بفهمیم کشف پازیریک چرا یک رویدادِ تاریخی است، باید به جزئیاتِ آن نگاه کنیم:
- تراکم گره: فرش پازیریک حدود ۳٬۶۰۰ گره در هر دسیمتر مربع دارد ـ یعنی کیفیتی همسنگ فرشهای نسبتاً ظریفِ امروزی. این رقم نشان میدهد در آن دوران، صنعت فرشبافی پیشتر به یک پختگیِ کامل رسیده بوده و این فرش، قطعاً نخستین فرشِ تاریخ نیست؛ بلکه کهنترین فرشِ بهجامانده است.
- نوع گره: فرش پازیریک با گره متقارن (ترکی) بافته شده است.
- طراحی: متنِ فرش شامل بیستوچهار ستاره چهارپَر است؛ حاشیه اصلی، صفی از گوزنهای یالدار در حالِ راهرفتن را نشان میدهد و حاشیه دیگر، سوارانی را که برخی پیاده و برخی سواره در حال حرکتاند. این طرحها از نظر سبک، خویشاوندیِ شگفتانگیزی با نقشبرجستههای تخت جمشید دارند.
به همین دلیل، اکثرِ پژوهشگران ـ از جمله خودِ روداِنکو ـ بر این باورند که فرش پازیریک یا در ایرانِ هخامنشی بافته شده و از طریق تجارت یا غنیمت به دستِ سکاها رسیده، یا توسط هنرمندانی بافته شده که تحتِ نفوذ مستقیمِ هنر هخامنشی بودهاند. در هر دو صورت، فرشِ پازیریک، گواهی تردیدناپذیر بر این واقعیت است که سنتِ فرشبافیِ پیشرفتهای در ایران، دستکم از ۲٬۵۰۰ سال پیش وجود داشته است.
نکته جالب درباره فرش پازیریک این است که علیرغم بافتِ متقارن (ترکی)، رنگها و طرحبندیِ آن کاملاً مطابق با سنتِ ایرانی است. این تناقضِ ظاهری به ما میگوید که در آن دوران، تقسیمبندیِ گره ترکی برای ترکیه و گره فارسی برای ایران هنوز شکل نگرفته بود؛ و هر بافنده، بسته به مهارتِ منطقهای خود، از هر دو روش استفاده میکرد.
۴. فرش در ایران باستان
اگرچه از دوره پیشازاسلامِ ایران، نمونههای زیادی از فرشِ بافته بهجا نمانده ـ زیرا الیاف طبیعی در اقلیمِ نسبتاً خشک اما تابستانگرمِ ایران، بهسرعت تجزیه میشوند ـ اما منابع نوشتاری و آثار هنریِ غیرمنسوجِ بهجامانده، شواهد فراوانی از وجود سنتِ فرشبافی در این دوران به دست میدهند.
دوره هخامنشی (۵۵۰ ـ ۳۳۰ پیش از میلاد)
گزنفون، تاریخنگار و سردارِ یونانی، در کتاب کوروشنامه بهصراحت اشاره میکند که ایرانیان «بر روی فرشهای نرم میخوابند تا زمین بهنظرشان نرمتر بیاید». او همچنین در آناباسیس (که شرحِ سفرِ خود از یونان به ایران در حدود سال ۴۰۱ پ.م است)، فرشهای ایرانی را بهعنوان «بافتههای گرانقیمت» توصیف میکند که در دربارِ ایران به نمایندگانِ بیگانه هدیه میشد.
نقشبرجستههای تخت جمشید نیز نکتهای آشکار دارند: در صحنه هدیهآوران، نمایندگانِ اقوام تابعِ هخامنشی، طاقههای پارچه و فرش بر دوش دارند که نشان میدهد فرش، در آن دوره، یکی از کالاهای ارزشمندِ خراجگزاران بوده است.
دوره اشکانی (۲۴۷ پ.م ـ ۲۲۴ م)
دوره اشکانی، اگرچه از نظر آثار باستانشناختیِ مستقیم، نمونه فرشِ شاخصی به ما نداده، اما در منابع چینی بهصراحت از واردات «فرشهای پارسی» سخن گفته شده است. جاده ابریشم در این دوره فعال بود و فرشِ ایرانی، از جمله کالاهایی بود که از غرب به شرق سفر میکرد. کشفِ قطعاتی از بافتههای پشمیِ منقش در «لولان» (در صحرای تکلامکانِ چین) نیز شواهدی مادی بر این تجارت به دست میدهد.
دوره ساسانی (۲۲۴ ـ ۶۵۱ م)
دوره ساسانی را باید نقطه عطفِ نخستین در تاریخ فرش ایران دانست. در این دوره، هنر بافندگی به اوجِ تجمل خود میرسد و فرش از پوششِ ساده زمین به یک اثر هنری درباری تبدیل میشود. منابع تاریخیِ پسااسلامی ـ از جمله طبری و بلاذری ـ هنگام شرح فتحِ تیسفون توسط مسلمانان، با حیرت از مجللبودنِ فرشهای قصرِ ساسانیان سخن میگویند. مشهورترین این فرشها، فرشی است که در تاریخ به نام «بهارستان» یا «بهار خسرو» شناخته میشود ـ موضوعِ بخش بعدی این مقاله.
طرحهای دوره ساسانی، که آثار آنها در نقشبرجستهها، فلزکاریها و گچبریهای بازمانده دیده میشود، طیفِ ویژهای از موتیفها را معرفی کردند که بعدها قرنها در سنتِ فرشبافیِ ایرانی تکرار شدند: درختِ زندگی، سیمرغ، گُل لوتوس، پرندههای متقارن در دو سوی محور مرکزی و طرح چهارباغ.
۵. فرش بهارستان؛ شاهکار گمشده ساسانی
در میانه قرن هفتم میلادی، هنگامی که سپاهیان مسلمان به فرماندهی سعد ابن ابیوقاص دروازههای پایتخت ساسانیان، تیسفون، را گشودند، در تالار بار عام قصرِ خسرو ـ زیرِ همان طاقِ بلند که امروز به نامِ طاقِ کسری در عراق پابرجاست ـ با چیزی روبهرو شدند که در روایتهای اسلامی، یکی از شگفتانگیزترین آثارِ هنرِ بشری توصیف شده است: فرشِ غولپیکری به نامِ «بهارستان» یا «فرش بهار خسرو».
طبق نوشتههای طبری، ابنبلخی و ثعالبی، این فرش ابعادی حدود ۳۰ در ۳۰ متر (و بنا به برخی روایتها بسیار بزرگتر) داشت و چنان سنگین بود که «قدرتی مافوق بشری برای گستردن آن لازم بود». اما آنچه بهارستان را به اسطورهای ماندگار تبدیل کرد، ابعاد آن نبود؛ بلکه طراحیِ بینظیر آن بود.
طرحی به وسعتِ یک باغ
فرش بهارستان، تصویرِ یک باغِ ایرانی را به نمایش میگذاشت. گفتهاند:
زمینهٔ آن از ابریشم بود، در آن شاخههای زرینِ درختان دیده میشد که میوههای آن از گوهرهایی چون یاقوت و زمرد و یاقوت کبود ساخته شده بود. آبراهههای آن با مرواریدِ سفید نقش بسته بود، و گلهای صحرایی با لاجوردِ سنگی، فیروزه و سنگهای قیمتی دیگر تزیین شده بود. این فرش، بهار جاودان بود؛ بهاری که خسرو حتی در سرمای زمستان بر آن مینشست تا یاد روزهای گرم را تازه کند.
ـ روایت رایج از منابع تاریخی اسلامی
گفته شده ارزشِ بهارستان را در زمان فتحِ تیسفون، حدود ۶۰۰ میلیون درهم برآورد کردهاند. سرنوشتِ این شاهکار، تلخ بود: عُمر بن خطاب دستور داد فرش را پارهپاره کنند و میانِ سپاهیان تقسیم نمایند تا هر کس سهمی از این گنج ببرد. روایت است که سهمِ علی ابن ابیطالب از این تقسیم، حدود ۲۰٬۰۰۰ درهم فروخته شد.
اگرچه برخی پژوهشگرانِ معاصر در صحتِ تمامی جزئیاتِ این روایت تردید کردهاند، اما اتفاق نظر بر این است که چنین فرشِ تجملیای وجود داشته و این خود نشاندهندهی اوجگیریِ هنر بافندگی در ایرانِ ساسانی است. فرش بهارستان، نخستین طرح باغی (Garden Carpet) شناختهشده تاریخ است ـ طرحی که قرنها بعد، در فرشهای صفوی و قاجار بهنحوی ماندگار احیا شد و تا امروز، یکی از کلاسیکترین طرحهای فرش ایرانی محسوب میشود.
۶. تحول فرش در دوران اسلامی نخستین
سقوط ساسانیان و گسترش اسلام، نقطه عطفی در فرهنگِ بصریِ ایران بود؛ اما برخلاف تصورِ رایج، این تحول، فرشبافی را نه تنها متوقف نکرد، بلکه به آن جانی تازه بخشید. اسلام، تصویرگریِ موجوداتِ زنده را در محیطهای مذهبی ـ خصوصاً مسجد ـ محدود کرد و این محدودیت، بهجای آنکه آسیبی به فرش بزند، آن را به سمتِ نقوش هندسی، اسلیمی و خطنگاره سوق داد و عملاً دایره واژگانِ بصریِ فرش را غنیتر کرد.
نقشِ خلفا و دربارهای اسلامی
در دوره اموی و سپس عباسی، فرش از ایران به سراسر سرزمینهای اسلامی صادر میشد. در کتاب «احسن التقاسیم» اثر مَقدِسی (قرن چهارم هجری)، از فرشهای گرانقیمتِ «فارس»، «طبرستان» و «خراسان» نام برده شده است. یاقوت حموی در «معجم البلدان» به فرشهای شاهکار «جهرم» اشاره میکند، و ابن حوقل در «صورة الارض»، شهرهای «قم»، «اصطخر»، «شیراز» و «طبرستان» را بهعنوان مراکز فرشبافی برمیشمارد.
دربار خلفای عباسی در بغداد، یکی از بزرگترین مصرفکنندگانِ فرش ایرانی بود. خلیفه هارونالرشید بهداشتن مجموعهای از فرشهای گرانقیمتِ ایرانی مشهور بود؛ و در عصر المعتصم، انتقال پایتخت از بغداد به سامرا با ساختِ کاخهایی همراه بود که کف آنها از فرشهای فارسی پوشانده شده بود.
تحولات نقشمایهای
در این دوره، نقشمایههای کلیدیای که از دوره ساسانی به ارث رسیده بود، با عناصرِ تازهی اسلامی تلفیق شد:
- اسلیمی (Arabesque): پیچشهای ساقهگیاهیِ بیانتها که نمادِ بینهایتِ هستی و وحدتِ وجود است.
- خَتایی (Khataei): نقشمایههای گُلبرگداری که از هنر چینی الهام گرفته بود و از طریق جاده ابریشم وارد ایران شد.
- کوفینگاری: استفاده از خطِ کوفی بهصورت تزئینی در حاشیههای فرش.
- طرحهای هندسی متقاطع: تکثیرِ منظمِ شکلهای ستارهای، چندضلعی و گرهِ هندسی.
متأسفانه از فرشهای این دوران نیز نمونههای دستاول کمی بهجا مانده. اما بختیاری بزرگ، کشف چند قطعه فرش در «فُسطاط» در مصر بود ـ شهری که در آن، اقلیم خشک، شرایطی مناسب برای حفظ بافتهها فراهم آورده بود. این قطعات، که برخی به قرن نهم میلادی برمیگردند، نشان میدهند که فرش ایرانیِ این دوره، از نظر کیفیتِ بافت و طراحی، بهمراتب از بافتههای همعصرِ غیرایرانی برتر بوده است.
۷. دوره سلجوقی و فرشهای قونیه
قرن یازدهم میلادی، سلجوقیان از آسیای میانه به ایران تاختند و امپراتوریِ گستردهای از مرزهای چین تا شرقِ مدیترانه را پدید آوردند. این کوچنشینانِ ترکمن، با وجودی که در ابتدا فاتحانِ نظامی بودند، خیلی زود به حامیانِ بزرگِ هنر و ادبیات ایرانی تبدیل شدند. در عصر آنها، خواجهنظامالملک نظامیهها را بنیاد گذاشت، فردوسی شاهنامه را به پایان رساند و خیام رباعیهایش را سرود. در همین عصرِ پُربار، فرشبافیِ ایران نیز شکوفایی تازهای را تجربه کرد.
فرشهای قونیه؛ گواههای مادیِ عصر سلجوقی
در سال ۱۹۰۵ میلادی، باستانشناس آلمانی فردریش زاره در مسجد علاءالدینِ قونیه در ترکیه، چند قطعه فرشِ بزرگ کشف کرد که به دوره سلجوقیانِ روم (قرن ۱۳ میلادی) برمیگشتند. این فرشها، که امروز در موزه «مولانا» و موزه «آثار اسلامی استانبول» نگهداری میشوند، تا حد زیادی روشنگرِ سبکِ فرشبافی در دوره سلجوقی هستند.
ویژگیهای فرشهای قونیه:
- طرحهای هندسی مکرر: الگوهای کوچک هشتگوشی، ستارهای و گرههای هندسی که با نظمی ریاضیوار تکرار میشوند.
- حاشیههای پهن کوفی: با حروف کوفیِ تزئینی که گاه خوانا و گاه نمادیناند.
- پالت رنگیِ محدود اما عمیق: آبیِ نیلی، قرمزِ روناسی و سبزِ خزهای، با کنتراستهای آرام.
- گره متقارن: همان گره ترکی که در فرشهای آناتولی به سنت بدل شد.
اما نکته مهم اینجاست: فرشهای قونیه، اگرچه در آناتولی کشف شدند، اما محصولِ یک سنتِ ایرانی-آناتولیاییِ مشترک بودند که در دربار سلجوقی شکل گرفت. ایلیاتیانِ کوچرویِ ترکمن، فنِ گرهزدن را با خود از آسیای میانه آورده بودند و آن را با میراثِ بافندگیِ ایرانی تلفیق کردند. این تلفیق، در قرنهای بعدی، به دو مسیرِ موازی تقسیم شد: مسیرِ ایرانی که به گره فارسی (سَنّه) و طرحهای منحنیگرا گرایید، و مسیرِ آناتولیایی که به گره ترکی (گوردس) و طرحهای هندسی متمایل ماند.
۸. عصر مغول و ایلخانی
هجومِ مغول در سال ۱۲۱۹ میلادی، فاجعهای انسانی و فرهنگی بود که شهرهای بزرگ خراسان ـ نیشابور، هرات، مرو، بلخ ـ را به ویرانه بدل کرد و میلیونها انسان را به کام مرگ کشاند. در همین فاجعه، بخش بزرگی از کارگاههای بافندگیِ شرق ایران از میان رفت. اما تاریخ، کنایهای شیرین در آستین داشت: همان مغولانی که ایران را ویران کردند، نسلِ دومشان ـ ایلخانان ـ به ایرانیترین حامیانِ هنرِ ایرانی تبدیل شدند.
غازان خان و ایرانیشدن مغول
با گرویدن غازان خان (حکومت: ۱۲۹۵-۱۳۰۴ م) به اسلام و حمایت همهجانبهی او و وزیر دانشورش خواجه رشیدالدین فضلالله همدانی از هنر و علم، تبریز ـ پایتخت ایلخانان ـ به یکی از پُررونقترین مراکزِ هنریِ جهان تبدیل شد. در همین عصر، نقاشیِ مینیاتورِ ایرانی به سبکِ تبریز شکل گرفت و فرشبافی، با الهام از این مینیاتورها، وارد مرحلهای تازه شد.
گواههای مارکوپولو
سیاحِ ونیزی مارکوپولو که در حدود سال ۱۲۷۱ میلادی از ایران گذشت، در سفرنامهاش از «زیباترین و گرانبهاترین فرشهای جهان» سخن میگوید که در «ترکومانیا» (آناتولی، تحت سلطه مغولانِ ایرانیشده) بافته میشد. توصیفِ مارکوپولو، نخستین گواهیِ یک منبعِ غربی است که فرشهای شرقی را در ادبیات اروپا مطرح میکند ـ اتفاقی که قرنها بعد، در رنسانس، به موجِ بزرگ علاقه به فرش ایرانی منجر شد.
فرش در مینیاتورِ ایلخانی
اگرچه از این دوره، فرشِ سالمِ زیادی بهجا نمانده، اما مینیاتورهای کتابهای نسخهی «شاهنامه دموت»، «جامعالتواریخ» رشیدالدین و دیگر کتابهای مصوّرِ این دوره، تصاویرِ متعددی از فرشها را نشان میدهند: فرشهایی با طرحهای هندسیِ ریز، حاشیههای کوفی، و گاه نقشمایههای ترکی-مغولی. این تصاویر، منبعی غنی برای بازسازیِ سبکِ فرشبافی این دورهاند.
۹. شکوفایی در دوره تیموری
قرن پانزدهم میلادی، با حمایتِ کمنظیرِ تیموریان از هنر، عصرِ زرینی برای فرهنگِ بصریِ ایران رقم زد. شاهرخ میرزا در هرات و فرزندش بایسنغر میرزا، کارگاه سلطنتی هنر را به مکتبی تبدیل کردند که تمام جنبههای هنرِ کتابآرایی ـ از خوشنویسی و تذهیب گرفته تا نگارگری ـ در آن به اوج رسید. این پختگی در سایر هنرها، از جمله فرشبافی، نیز نمایان شد.
تحول کلیدی: ورود طرحِ منحنی
بزرگترین تحولِ این دوره در فرش، حرکت از طرحهای صرفاً هندسی به سمتِ طرحهای منحنی و گیاهی (Curvilinear) بود. این تحول، تا حد زیادی، مرهونِ پیشرفتِ نگارگری بود. در کارگاههای تیموری، طراحانِ کتاب و طراحانِ فرش بهنوعی همزبانی رسیدند. طرحی که در یک مینیاتور برای صفحهآراییِ کتاب کشیده میشد، میتوانست به نقشهی فرشی تبدیل شود که در دارقالی بافته میشد. این همزبانی، فرش ایرانی را وارد فصلِ تازهای کرد ـ فصلی که با نام «فرش طرحگُلِ منحنی» در تاریخِ هنر شناخته میشود.
گواههای مینیاتوریِ تیموری
در مینیاتورهای بازمانده از مکتب هرات ـ از جمله آثارِ کمالالدین بهزاد، نقاشِ بزرگِ این دوره ـ فرشها با وضوحی شگفتانگیز تصویر شدهاند. در این مینیاتورها میبینیم که فرشهای قصرها و باغها، طرحهای زیر را دارند:
- مدالیونهای ستارهای ـ هندسیِ ترنجمانند در میانه فرش
- حاشیههای پهن و تزیینی با کوفی یا اسلیمی
- زمینههای متندار با گلهای ختایی و اسلیمی
- پالتِ رنگیِ پرتنوع؛ سرمهای، لاکی، طلایی، فیروزهای
این تصاویر، در کنارِ تعدادی قطعه فرشِ پراکنده، تنها شواهدِ بهجامانده از فرش تیموریاند. اما همین شواهد کافی است تا بدانیم آنچه در عصرِ صفوی شکوفا شد، ریشهاش در کارگاههای هراتِ تیموری دوانده بود.
۱۰. عصر طلایی صفوی
اگر تاریخ فرش ایران را به دایرةالمعارفی تشبیه کنیم، عصر صفوی (۱۵۰۱-۱۷۲۲ م) فصلِ مرکزیِ این دایرةالمعارف است. این عصر، عصری است که در آن، فرشِ ایرانی از یک هنرِ ارزشمندِ منطقهای، به کالای فاخرِ جهانی ارتقا یافت. شاهانِ صفوی، با هوشمندیِ سیاسی و فرهنگیِ کمنظیر، فرش را به یکی از ستونهای اقتصادی و دیپلماتیکِ کشور تبدیل کردند.
شاه اسماعیل و بنیادگذاری
شاه اسماعیل اول (حکومت: ۱۵۰۱-۱۵۲۴ م)، بنیادگذار سلسله صفوی، با اعلامِ مذهبِ تشیع بهعنوان دینِ رسمیِ کشور، هویتی یکپارچه برای ایران فراهم آورد. این یکپارچگی، زمینهساز شکوفاییِ هنری در سراسرِ ایران شد. اسماعیل، تبریز را پایتخت قرار داد و کارگاههای هنریِ هرات را که در عصر تیموری به اوج رسیده بودند، به تبریز انتقال داد. این انتقال، نخستین بذرِ آنچه بعدها «مکتب فرش تبریز صفوی» نام گرفت، را کاشت.
شاه طهماسب؛ هنرپرورِ بزرگ
شاه طهماسب اول (حکومت: ۱۵۲۴-۱۵۷۶ م)، خود نقاش و خوشنویس بود. در عصر او، کارگاه سلطنتی («کتابخانه» یا «دارالصنایع») بهعنوان نهادی متمرکز برای تولید هنر، رسماً پایهگذاری شد. در همین کارگاه بود که سلطان محمد نقاش، میرسیدعلی و دیگر استادان بزرگ، طرحهای فرش را روی کاغذ میکشیدند و سپس به دستِ بافندگانِ ماهر میسپردند. این فرآیند ـ یعنی «جدا کردن طراحی از بافت» ـ که در عصر صفوی نهادینه شد، انقلابی در صنعت فرش ایجاد کرد و کیفیت و پیچیدگیِ طراحی را به سطحی بیسابقه رساند.
شاه عباس و انتقالِ پایتخت به اصفهان
اما اوجِ عصر صفوی، با حکومت شاه عباس کبیر (حکومت: ۱۵۸۸-۱۶۲۹ م) رقم خورد. شاه عباس، پایتخت را از قزوین به اصفهان منتقل کرد و این شهر را به یکی از زیباترین شهرهای جهانِ آن روزگار بدل ساخت. در حاشیه میدان نقش جهان، در سرایای پُررونقِ بازار، کارگاههای فرشبافی بهصورت سازمانیافته تأسیس شدند. شاه عباس بهخوبی میدانست که فرش، نه فقط یک کالای تجملی، بلکه ابزاری برای دیپلماسی و صدور فرهنگ است. او فرشهای نفیس را به دربارهای عثمانی، اروپا، هند و چین هدیه میداد و همزمان، تجار ونیزی، پرتغالی و انگلیسی را تشویق میکرد که فرش ایرانی را به اروپا ببرند.
شاه عباس، ارمنیانِ تجارتپیشه را از جلفای آذربایجان به جلفای اصفهان منتقل کرد و به آنها امتیازِ تجارت ابریشم را داد. این سیاست، در عمل، شبکهای جهانی برای صادراتِ فرش و ابریشم ایرانی ایجاد کرد که از مسکو تا آمستردام و از دهلی تا لیسبون امتداد مییافت.
در همین دوره، فرشبافی بهعنوان یک صنعتِ تجاریِ کلان شکل گرفت ـ سنتی که چهارصد سال بعد، در شهرهایی مانند کاشان، در قالبِ مجموعههای صنعتیِ مدرنی همچون صنایع بافت مولوی کاشان، در ساختاری بهمراتب وسیعتر بازسازی شد.
۱۱. شاهکارهای ماندگار صفوی
از عصر صفوی، حدود ۱۵۰۰ تا ۲٬۰۰۰ قطعه فرش بهجا مانده که در موزهها و مجموعههای خصوصیِ سراسر جهان نگهداری میشود. این تعداد، در مقایسه با حجمِ تولیدِ واقعی آن عصر، بسیار اندک است؛ اما هر یک از این فرشها، گویای میراثی است که قرنها بر بافندههای ایرانی سایه افکنده. در این میان، چند فرش، به مرتبه اثرِ کلاسیکِ جهانی ارتقا یافتهاند.
فرش اردبیل؛ مادرِ همه فرشهای ایرانی
اگر تنها یک فرشِ صفوی را بخواهیم بهعنوان «شاهکارِ شاهکارها» برگزینیم، آن فرش، بیتردید «فرش اردبیل» است. این فرش، در سال ۱۵۳۹-۱۵۴۰ میلادی (۹۴۶ هجری قمری)، برای آستان مقدس شیخ صفیالدین اردبیلی (جدِّ خاندان صفوی) در شهر اردبیل بافته شد. ابعاد آن حدود ۱۰٫۵ × ۵٫۳ متر و تراکم گرهاش، حدود ۵۵۰۰ گره در هر دسیمتر مربع است.
فرش اردبیل، در حاشیهاش، کتیبهای دارد که آن را به اثری منحصربهفرد در تاریخ تبدیل میکند:
«جز آستان توام در جهان پناهی نیست / سرِ مرا به جز این در حوالهگاهی نیست / عملِ بنده درگاه، مقصودِ کاشانی، سنه ۹۴۶»
ـ کتیبه فرش اردبیل، که نامِ بافندهی آن، «مقصود کاشانی»، را برای همیشه به یاد ماندنی کرد.
این کتیبه، یکی از مهمترین اسنادِ تاریخ فرش است؛ زیرا نشان میدهد که کاشان، حتی در عصر صفوی، چنان شهرتِ مرکزی در فرشبافیِ ایران داشت که بافندهای از این شهر، میتوانست مأمور بافت بزرگترین فرشِ آستانِ سلطنتی شود. در اواخر قرن نوزدهم، فرش اردبیل به دلیل خرابیهای بنایی، توسط بازرگانان به فروش رفت و سرانجام در سال ۱۸۹۳، توسط موزه ویکتوریا و آلبرتِ لندن خریداری شد ـ جایی که امروز نیز در مرکز نگاهِ بازدیدکنندگان قرار دارد. نسخه دوم آن (که همزمان بافته شده بود) در موزه هنرِ کانتیِ لسآنجلس (LACMA) نگهداری میشود.
فرشهای شکارگاه (Hunting Carpets)
یکی دیگر از گونههای ممتاز فرش صفوی، فرشهای «شکارگاه» هستند. این فرشها، صحنههای شکارِ شاهانه را در میان طبیعتی پُر از درختان، گلها و حیوانات نشان میدهند. برجستهترین نمونه، فرشِ شکارگاهِ موزه پولدی پتسولیِ میلان است که در حدود سال ۱۵۴۲ بافته شده و یکی از زیباترین آثار ابریشمیِ تاریخ فرش بهشمار میرود.
فرشهای لهستانی (Polonaise)
گروهی از فرشهای اواخرِ صفوی، با ترکیب ابریشم و زربفت (نخهای طلا و نقره) بافته شدهاند که در غرب، به نامِ «فرشهای لهستانی» شهرت یافتهاند ـ نامی که از یک سوءتفاهم پدید آمد: چون اولین نمایش این فرشها در غرب در سال ۱۸۷۸ پاریس، در غرفه لهستان بود، اروپاییان گمان کردند که این فرشها در لهستان بافته شدهاند! درحالیکه این فرشها در واقع، در کارگاههای سلطنتیِ اصفهان و کاشان، در زمان شاه عباس، بافته شده بودند تا بهعنوان هدیه به اشرافِ لهستانی (که از متحدان شاهعباس بودند) فرستاده شوند. این فرشها، با درخششِ طلاکوبِ خود، اوج تجمل عصر صفوی را به نمایش میگذارند.
فرش تاجگذاری
یکی از فاخرترین فرشهای صفوی، فرشی است که در سال ۱۹۵۳ در مراسم تاجگذاریِ ملکه الیزابتِ دوم در لندن استفاده شد ـ فرشی که در عصرِ صفوی بافته و بعدها به مجموعه سلطنتی بریتانیا اهدا شده بود.
۱۲. مراکز بزرگ فرشبافی صفوی
در عصر صفوی، تعدادی از شهرهای ایران، به مراکزِ تخصصیِ فرشبافی تبدیل شدند. هر یک از این مراکز، با ویژگیهای اقلیمی، فرهنگی و هنریِ خود، سبکی متمایز پدید آورد. در نگاهی کلی، شش مرکز اصلی را میتوان نام برد:
| شهر | ویژگی شاخص | مواد اولیه | طرحهای مشهور |
|---|---|---|---|
| تبریز | پایتختِ هنری اولیه؛ تحت تأثیر مکتب نگارگری تبریز | پشم نرم و ابریشم | ترنج، اسلیمی، شکارگاه |
| کاشان | تخصص در فرشهای ابریشمیِ ظریف | ابریشم خالص | گلدانی، محرابی، شاهعباسی |
| اصفهان | پایتخت شاهعباس؛ مرکز سفارشهای درباری | پشم کرک ـ ابریشم | گل و بوته، اسلیمی، طرح لهستانی |
| کرمان | پشم کرکگوسفندِ یگانه؛ بافت بسیار ظریف | کرک گوسفند کرمان | سانگوشکو، گلدار |
| هرات | میراثبردارِ مکتب تیموری؛ طرحهای نوآورانه | پشم | طرحِ گُلوماهی (هراتی) |
| مشهد | فرشهای بزرگ برای مساجد و آستانهها | پشم | ترنج، حاشیه پهن |
این تخصصیشدنِ مناطق، یکی از مهمترین دستاوردهای دوره صفوی است. در واقع، آنچه ما امروز بهعنوان «سبک کاشانی»، «سبک تبریزی» یا «سبک کرمانی» در فرشِ ایرانی میشناسیم، در همین دوره بنیان نهاده شد و قرنها بعد، در دوره قاجار، صنعتی شد و تا امروز ادامه دارد.
۱۳. کاشان؛ گهواره فرش لطیف ایران
در میان تمام مراکز فرشبافی ایران، کاشان جایگاهی ویژه دارد. این شهرِ کویری، در قلبِ راهِ تجاریِ ابریشم، از قرنها پیش از صفوی، بهدلیل کارگاههای ابریشمبافی و مخملبافیاش شهرت داشت. اما در دوره صفوی، کاشان به مرکزِ بلامنازعِ فرشبافیِ ابریشمی ایران بدل شد ـ شهری که نامش، با لطافت، ظرافت و کمالِ هنرِ بافت پیوند خورد.
چرا کاشان؟
چند عامل، کاشان را به این جایگاه رساند:
- سنتِ کهنِ ابریشمبافی: کاشان از دیرباز مرکز تولید ابریشم و پارچههای زرین بود. اصطلاحاتی چون «پارچه کاشی»، «مخمل کاشانی» و «زربفت کاشی»، که در منابع تاریخی تکرار شدهاند، گویای این پیشینهاند.
- آب و هوای خشک: هوای کمرطوبت کاشان، برای بافت ابریشمِ نرم و کرکِ ظریف ایدهآل است. الیافِ ابریشم در رطوبت بالا قابلیتِ گرهخوردنِ ظریف را از دست میدهد.
- موقعیتِ تجاری: کاشان بر سرِ راهِ کاروانیِ تهران-اصفهان-شیراز قرار داشت و دسترسیِ آسان به بازارهای بزرگ، تجارتِ فرش را برای آن آسان میکرد.
- هنرپرورانِ محلی: طبقهای از بازرگانانِ هنردوست در کاشان شکل گرفت که از کارگاههای فرشبافی حمایت مالی میکردند و طرحهای نو سفارش میدادند.
«فرشهای ابریشمی کاشان» در عصر صفوی
مهمترین دستاوردِ کاشان در دوره صفوی، تولید گونهای از فرش بود که در منابع غربی به «Kashan Silks» (ابریشمهای کاشان) شهرت یافت. این فرشها، با تار و پودِ ابریشمی و پُرزِ ابریشمی، گاه با گرههای تا ۹٬۰۰۰ گره در هر دسیمتر مربع، در مرز کاملِ توانِ بشری در بافت قرار داشتند. طرحهای ویژه فرش ابریشم کاشان عبارت بودند از:
- طرحِ گلدانی (Vase Carpet): با تصویرِ گلدانی پر از گل که از پایین فرش به سمت بالا گسترده شده. این طرح، در نگاه نخست، ساده مینماید؛ اما در واقع، با دهها رنگ و صدها نقشمایه، یکی از پیچیدهترین طرحهای فرش ایرانی است.
- طرحِ محرابی: فرشهایی که نقش محراب مسجد بر آنها بافته شده ـ مخصوصاً برای استفاده در نماز یا تزیینِ مساجد.
- طرح شاهعباسی: با نقش گلهای بزرگِ ختایی که از سبکِ کاشان وارد سایر مکاتب شد.
یکی از مشهورترین فرشهای گلدانیِ کاشانیِ بهجامانده از عصر صفوی، فرشِ مشهور به «Sanguszko» است (نامگذاری بر اساس مالکِ سابق آن، شاهزاده لهستانی) که در حدود سال ۱۶۰۰ بافته شد و امروز در موزه میهو ژاپن نگهداری میشود.
کاشان؛ شهری که در فرش زندگی میکند
پیوند کاشان با فرش، تنها یک پیوندِ اقتصادی نیست؛ این پیوند، در تار و پودِ فرهنگ این شهر تنیده شده. خانههای تاریخیِ کاشان ـ از خانه طباطباییها گرفته تا خانه بروجردیها ـ همگی با اتاقهایی طراحی شدهاند که قواره فرشهای آن دوران را در نظر گرفتهاند. هنوز هم در محلههای قدیمیِ کاشان، در گذرهای باریکِ کوچههای خاکی، صدای ضربهی شانههای دارقالی به گوش میرسد. این پیوست به سنت، در نهایت، در اواخر قرن بیستم، در قالبی نوین احیا شد و کاشان را به پایتخت فرش ماشینی ایران تبدیل کرد ـ موضوعی که در بخشهای آینده، با جزئیات کامل به آن خواهیم پرداخت.
۱۴. دوران افشاریه و زندیه؛ سالهای آرامش پُرتلاطم
سقوط صفویه در سال ۱۷۲۲ بهدست افغانها، یک فاجعه برای صنایع هنریِ ایران بود. حمله محمود افغان به اصفهان، اعدام بسیاری از هنرمندان و تخریب کارگاههای سلطنتی، حدود یک قرن هنر فرش ایران را به رکود کشاند. در همین دوره، بسیاری از طرحهای اصیل صفوی، تنها در ذهن استادانِ کهنهکار باقی ماند ـ کسانی که در شهرها و روستاهای دورافتاده، در شرایطی پنهانی و گاه با حقوقی بسیار اندک، به کار خود ادامه میدادند.
نادرشاه و فرشهای هندی
در دوره نادر شاه افشار (حکومت: ۱۷۳۶-۱۷۴۷ م)، اگرچه سعیهایی برای احیای کارگاههای فرشبافی شد، اما توجهِ اصلیِ نادر بر فتوحاتِ نظامی متمرکز بود. لشکرکشی نادر به هند در ۱۷۳۹ و آوردنِ گنجینههای دهلی (از جمله تخت طاوس و کوه نور) به ایران، ضرورت پاسخگویی به سفارشهای مجدد دربار را پدید آورد. کارگاههای مشهد، قهستان و خراسان در این دوره دوباره فعال شدند، اگرچه با کیفیتی متفاوت از عصر صفوی.
عصر زندیه؛ شیراز در مرکز توجه
با تأسیس سلسله زندیه توسط کریمخان زند و انتقال پایتخت به شیراز، توجهی محدود اما مؤثر به هنر صورت گرفت. کریمخان، که خود فردی هنرپرور و آرام بود، در شیراز کارگاههایی برای بافتِ فرش راهاندازی کرد. در این دوره، فرشهای «قشقایی» و سایر فرشهای عشایری فارس، شکوفایی پیدا کردند. این فرشها، با طرحهای خاصِ ایلیاتی، رنگهای گرم و نقشمایههای هندسی، تا امروز به نام فرشهای شیراز یا فارس شناخته میشوند و میراثی غنی از این دوره بهجا نهادهاند.
اما بهطور کلی، باید پذیرفت که دوره افشاریه و زندیه، در تاریخ فرش ایران، عصرِ «حفظِ سنت» بود نه «شکوفایی». آن چه در این یک قرن اتفاق افتاد، حفظ مهارتهای فنی و انتقالِ آنها از نسلی به نسل بعد بود ـ بذرهایی که در دوره قاجار، دوباره جوانه زدند.
۱۵. احیای فرش در عصر قاجار
دوره قاجار (۱۷۹۴-۱۹۲۵ م)، با وجود همه ضعفهای سیاسی و اجتماعیاش، در تاریخِ فرش ایران، عصرِ احیای بزرگ نام دارد. این احیا، نه از دربار، که از بازار آغاز شد ـ از تقاضای فزاینده اروپا برای فرش ایرانی. در قرن نوزدهم، با شکلگیریِ طبقه متوسطِ ثروتمند در اروپا و آمریکا و ورود سبکِ شرقگرایانه (Orientalism) به طراحی داخلی، تقاضا برای فرشهای شرقی بهنحوی بیسابقه افزایش یافت.
ورود شرکتهای اروپایی به ایران
در سال ۱۸۷۲ میلادی، شرکت سوئیسی-انگلیسیِ «زیگلر» (Ziegler & Co.) یک کارخانه فرشبافی در سلطانآباد (که امروز اراک نام دارد) راهاندازی کرد. این شرکت، سیستمی نوآورانه را معرفی کرد: طرحها در لندن یا منچستر کشیده میشد (مطابق سلیقه بازارِ غرب)، مواد اولیه مرغوب در ایران فراهم میآمد، و فرشها در کارگاههای مدیریتشده بافته و سپس به اروپا صادر میشد. زیگلر، در اوج فعالیتش، تا ۲٬۵۰۰ دارقالی در ایران را تحت پوشش داشت.
سپس شرکتهایی نظیر OCM (Oriental Carpet Manufacturers) که در سال ۱۹۰۸ تأسیس شد، کاستلی (Castelli) ایتالیایی و پتاگ (PETAG) آلمانی نیز وارد بازار ایران شدند. این شرکتها، اگرچه از منظر ملیگرایانهی امروز قابل نقدند، اما سهمی مهم در احیای صنعت فرش ایران و معرفی آن به جهان داشتند.
تبریز؛ پیشتاز احیا
در عصر قاجار، تبریز بهعنوان شهرِ پُلگذارِ ایران و اروپا، نقشی محوری در احیای فرش بازی کرد. تجار آذری ـ از جمله خاندانهای معروف تاجرباشی، هریسچی و بنام ـ کارگاههای بزرگ راهاندازی کردند و سفارشهای صادراتی را بهسرعت پاسخ گفتند. در همین دوره، فرشهای مشهورِ تبریز قاجار با طرحهای چهارفصل، درختی، گلدانی و هریس شکل گرفت.
تجدد در طرح و رنگ
یکی از تأثیرگذارترین تحولاتِ این دوره، ورود رنگهای شیمیایی (آنیلینی) به ایران بود. این رنگها، که در اروپا از حدود ۱۸۵۶ به بعد تولید میشدند، ارزانتر و آسانتر از رنگهای گیاهی بودند، اما ـ متأسفانه ـ بسیار ناپایدارتر. در نتیجه، فرشهای قاجاریِ متأخر، در بسیاری از موارد، رنگهای اصلی خود را از دست دادهاند. این تجربه تلخ، در نهایت به ممنوعیتِ کاربردِ آنیلین در فرش ایرانی منجر شد و سنتِ رنگرزی گیاهی، با تلاشِ استادانی چون محتشم کاشانی، احیا شد.
۱۶. محتشم کاشان و میراث او
در داستان احیای فرش قاجار، یک نام میدرخشد: حاج ملا محمدِ کاشانی، معروف به «محتشم». محتشم، یک تاجر، طراح و کارگاهدارِ نابغه بود که در اواخر قرن نوزدهم در کاشان زیست و کارگاههای فرشبافیِ گستردهای را اداره میکرد. کارگاههای محتشم، که تا اوایل قرن بیستم فعال بودند، نقشی بنیادین در احیای کیفیت فرش کاشان داشتند ـ تا حدی که در دنیای فرش، اصطلاحِ «مَحتشم کاشان» به یک رده کیفیتیِ مرجع برای فرشهای نفیس بدل شد.
ویژگیهای فرش محتشم
فرشهای منسوب به کارگاه محتشم، ویژگیهای زیر را دارند که تشخیصِ آنها را برای کارشناسانِ خبره ممکن میسازد:
- پشمِ کرکِ ممتاز: محتشم بر استفاده از پشمِ کرکِ بسیار نرمِ گوسفندان منطقه اصرار داشت و حاضر نبود از پشمِ نازل استفاده کند.
- رنگرزی کاملاً گیاهی: در زمانی که بسیاری از کارگاهها به رنگهای شیمیاییِ ارزان روی آورده بودند، محتشم بر سنت رنگرزی گیاهی پایبند ماند ـ تصمیمی که فرشهای او را تا امروز سالم نگه داشته است.
- پالتِ رنگیِ خاص: «قرمز محتشمی» ـ نوعی قرمز عمیق متمایل به ارغوانی ـ به امضای تجاریِ کارگاه او بدل شد.
- طرحهای ترنجدار و گلدانی: با حاشیههای پهن، گلهای ختاییِ بزرگ و طرحبندی متوازن.
- تراکم بالا: غالباً بین ۴۰۰۰ تا ۶۰۰۰ گره در دسیمتر مربع.
فرشهای محتشم، در سالهای اخیر، در حراجهای بزرگ جهانی مانند کریستیز و ساتبیز، به قیمتهای شگفتانگیز فروخته میشوند. یک قطعه فرش محتشمیِ سالم با ابعاد متوسط، میتواند تا چندصد هزار دلار ارزشگذاری شود.
میراثی که زنده ماند
اهمیتِ محتشم، تنها در فرشهایی که خود بافت نهفته نیست؛ بلکه در سنتی است که برجای گذاشت. محتشم، در حقیقت، الگوی «کارگاه کیفیتمحور» را در کاشان نهادینه کرد ـ الگویی که در آن، تأمین موادِ مرغوب، رنگرزی دقیق، نظارت بر طراحی و کنترل نهاییِ کیفیت، همگی در یک ساختار بههم پیوسته انجام میشد. این الگو، الهامبخشِ نسلهای بعدی تولیدکنندگانِ کاشانی، چه در فرش دستباف و چه ـ صدسال بعد ـ در فرش ماشینی، بود. در واقع، آنچه امروز در مجموعههای صنعتی نظیر صنایع بافت مولوی کاشان بهعنوان «وسواس در کیفیتِ موادِ اولیه» و «دقت در رنگبندیِ نهایی» شناخته میشود، چیزی نیست جز ترجمهی نوینِ همان فلسفهای که محتشم در کاشانِ یک قرنِ پیش پایهریخت.
۱۷. عصر پهلوی و مدرنسازی صنعت فرش
با سرنگونیِ قاجار و بهرویکارآمدن رضاشاه پهلوی در سال ۱۳۰۴، ایران وارد عصرِ نوینی از نوسازیِ نهادی شد. در این میان، صنعت فرش ـ که تا آن زمان عمدتاً بهصورت پراکنده و گاه در سیطرهی شرکتهای خارجی اداره میشد ـ نیز سهمی از این نوسازی گرفت.
تأسیس شرکت سهامی فرش ایران
در سال ۱۳۱۴ خورشیدی (۱۹۳۵ م)، با دستور رضاشاه، «شرکت سهامی فرش ایران» تأسیس شد. این شرکت، نخستین نهاد دولتیِ متمرکز برای نظارت بر صنعت فرش بود و مأموریت آن، استانداردسازیِ تولید، حمایت از بافندگانِ بومی، احیای رنگرزی گیاهی و ساماندهی صادرات بود. تأسیسِ این شرکت، در عمل، خاتمهای بر سلطهی شرکتهای خارجی بر صنعت فرش ایران بود.
اقدامات کلیدی این شرکت در دهههای نخست:
- ممنوعیتِ کاربرد رنگهای آنیلینی در فرشهای صادراتی برای حفظ کیفیت و اعتبار جهانیِ فرش ایرانی.
- راهاندازیِ کارگاههای الگوی متمرکز در تهران، اصفهان، تبریز، کرمان، مشهد و کاشان.
- تأسیسِ هنرستانهای آموزش طراحی فرش برای پرورش نسلی نو از طراحان حرفهای.
- راهاندازیِ سیستم نمرهگذاری و کنترل کیفیت برای تمایز فرشهای درجهیک از فرشهای متوسط.
دوره محمدرضا شاه و بازارِ جهانی
در عصر محمدرضا شاه پهلوی، صادرات فرش ایران به اوج خود رسید. در دهه ۱۳۴۰ و ۱۳۵۰ خورشیدی، فرش ایرانی، در فهرست سه قلم صادراتیِ غیرنفتی کشور، جایگاهی پایدار داشت و بازارهای آمریکا، آلمان، انگلستان، سوئیس و ژاپن، مشتریانِ اصلیِ آن بودند. در همین دوره، نام طراحانی چون رسام عربزاده، عیسی بهادری، جواد رستم شیرازی و حسین سیحون، در عرصه طراحی فرش به شهرت رسیدند و آثار آنها، تا امروز، بهعنوان نمونههای اعلایِ طراحیِ مدرنِ ایرانی شناخته میشوند.
تثبیت سبکهای منطقهای
یکی از مهمترین دستاوردهای دوره پهلوی، تثبیت سبکهای منطقهای فرش ایرانی بود. در این دوره، نامهایی چون «تبریز»، «اصفهان»، «کاشان»، «قم»، «نائین»، «کرمان»، «مشهد»، «اراک (سلطانآباد)»، «همدان»، «بیجار»، «سنندج» و «ابریشم قم»، بهعنوان نشانهای جغرافیایی شناخته شدند و هر یک، طرح و ویژگی خاص خود را داشتند. این تثبیت، در عمل، فرش ایرانی را به یک اطلسِ منطقهای از سبکها بدل کرد که تا امروز پابرجاست.
۱۸. فرش ایران پس از انقلاب
انقلاب اسلامی سال ۱۳۵۷ و سپس جنگ هشتساله، صنعت فرش ایران را وارد دورهای پُرتلاطم کرد. تحریمهای اقتصادی، اختلال در زنجیره صادرات و رقابتِ فزاینده از کشورهایی نظیر هند، پاکستان، چین، ترکیه و افغانستان، چالشهای بزرگی پیشِ پای صنعت فرش گذاشت.
تأسیس مرکز ملی فرش ایران
در سال ۱۳۷۲ خورشیدی، «مرکز ملی فرش ایران» بهعنوان نهادی متمرکز برای سیاستگذاری در حوزه فرش دستباف تأسیس شد. این مرکز، با اقداماتی مانند ثبتِ جغرافیاییِ نشانهای فرش (مانند ثبت بینالمللی «فرش کاشان»، «فرش تبریز»، «فرش اصفهان») و حمایت از بافندگان، تلاش کرد تا اعتبار جهانی فرش ایران را حفظ کند.
تحریم آمریکا و عواقب آن
یکی از سختترین ضربهها به صنعت فرش ایران، تحریمِ واردات فرش از سوی ایالات متحده آمریکا بود ـ بازاری که در پیش از انقلاب، تا ۴۰ درصد صادرات فرش ایران را به خود اختصاص میداد. اگرچه این تحریم در دورههایی برداشته شد، اما بیثباتیِ روابط، خریدارانِ آمریکایی را به سوی کشورهای رقیب سوق داد.
چالشِ تولیدِ انبوه و چارهجوییِ کیفی
در پاسخ به این چالشها، صنعت فرش ایران، بهتدریج به دو مسیر تخصصی تقسیم شد:
- مسیر فرش دستبافِ هنری و لوکس: با تأکید بر فرشهای ابریشمیِ بسیار ظریف، رنگرزیِ کاملاً گیاهی، طرحهای اصیل و قیمتِ بالا. نمونههای شاخصِ این مسیر، فرشهای ابریشم قم، نائین و کاشانِ ابریشمی هستند.
- مسیر فرش ماشینیِ کیفی: با تأکید بر تولیدِ انبوهِ فرشهایی که هم از طرحهای اصیل ایرانی بهره میبرند و هم با قیمتی منطقی در دسترسِ مصرفکنندهی داخلی و خارجی قرار میگیرند. این مسیر، در دو دهه اخیر، با شدت بیسابقهای رشد کرده و بخش بزرگی از صادرات غیرنفتی ایران را پوشش میدهد.
هر دوی این مسیرها، در شهر کاشان به اوج خود رسیدهاند. شرکتهایی مانند صنایع بافت مولوی کاشان، با تمرکز بر مسیر دومِ این تقسیمبندی، توانستهاند هویتِ بصریِ فرش کاشانی را در قالب فناوریِ مدرنِ بافت ماشینی، به بازارهای داخلی و بینالمللی عرضه کنند.
۱۹. سنتهای فرشبافی در جهان
اگرچه ایران، خاستگاه و قلبِ تپنده هنر فرش است، اما در طول قرنها، سنتهای فرشبافیِ دیگری نیز در نقاطِ گوناگون جهان شکل گرفتهاند. شناختِ این سنتها، به ما کمک میکند تا جایگاهِ یگانهی فرش ایرانی را در یک منظرهی جهانی بهتر درک کنیم.
فرش ترکی (آناتولی)
سنتِ فرش ترکی، که مستقیماً از فرشهای قونیه سلجوقی نشأت گرفته، طیِ هفت قرن، هویتِ خاص خود را پرورش داده است. ویژگیهای اصلیِ فرش ترکی:
- استفاده از گره متقارن (ترکی/گوردس)
- طرحهای هندسی و گاه نقشمایههای محرابی
- پالت رنگی گرم با غلبه سرخ، سرمهای و کِرِم
- مراکز اصلی: هرکه، اوشاک، قونیه، قیصریه، غازیانتپ
فرشهای ترکیِ کهن، در نقاشیهای اروپاییِ رنسانس (آثاری از هانس هولباین، لورنزو لوتو و هانس مملینگ) چنان بهوفور تصویر شدهاند که برخی از انواع آنها، به نام نقاشِ خود نامگذاری شدهاند ـ مانند «هولباین کارپتس».
فرش قفقازی
منطقه قفقاز ـ شامل آذربایجان، ارمنستان، گرجستان و داغستان ـ یکی از کهنترین مناطق فرشبافی است که فرشهای هندسیِ روستایی و عشایریِ آن، با شخصیتی نیرومند و بدوی، در میان مجموعهداران غربی محبوبیتِ خاصی دارند. «قبا»، «شیروان»، «قاراباغ»، «داغستان» و «اَرسَری» از نامهای مشهور این منطقهاند.
فرش ترکمن
ترکمنهای آسیای میانه و شمالشرق ایران، یکی از کهنترین سنتهای فرشبافی را دارند. ویژگی شاخصِ فرش ترکمن، استفاده از نقشمایهای به نام «گُل» است ـ یک نقشمایه هشتضلعیِ تکرارشونده که هر طایفه ترکمن، نسخهی خاص خود را از آن دارد. «تکه»، «یموت»، «سلوقی»، «اِرسَری» و «چودور»، از تیرههای اصلی ترکمناند که هر یک، گُلِ ویژه خود را در فرش به کار میبرند.
فرش هندی و کشمیری
صنعت فرش هند، در دوره گورکانیان (مغولهای هند) و بهویژه در دربار اکبر شاه (قرن ۱۶ م)، با مهاجرتِ بافندگانِ ایرانی به آگرا، لاهور و فاتحپور سیکری، شکل گرفت. فرشهای هندی، بهویژه فرشهای ابریشمیِ کشمیر، که با طرحهای پارسیِ تلطیفشده و رنگهای ملایم بافته میشوند، تا امروز در بازار جهانی جایگاهی ویژه دارند.
فرش چینی
چین، با وجود قدمتی طولانی در بافندگی ابریشم، در فرشِ پُرزدار، نسبتاً دیر وارد عرصه شد. فرشهای چینیِ کلاسیک، با طرحهای نمادینِ اژدها، ققنوس، گُل نیلوفر و ابرهای چینی، و پالتِ رنگیِ ملایمِ متشکل از زرد، آبیفیروزهای و سفید، شخصیتِ بصریِ متمایزی دارند که با فرش ایرانی فرق آشکار دارد.
۲۰. انواع گره و فنون بافت
قلبِ تپنده هر فرشِ گرهبافِ پُرزدار، گره است ـ همان حلقهی کوچکِ پشمی یا ابریشمی که هزاران بار، هزاران بار، روی تار و پود تکرار میشود تا یک سطحِ یکپارچهی هنری پدید آید. درکِ انواع گره، اولین گامِ شناختِ فرش است.
گره فارسی (سَنّه ـ نامتقارن)
گرهِ فارسی، که گاه آن را به نام شهر سنندج، «گره سَنّه» نیز مینامند، یک گره نامتقارن است که در آن، نخِ پُرز فقط دور یک نخ تار پیچانده میشود و سپس از پشتِ نخ تارِ مجاور رد میشود. این نوع گره:
- اجازه میدهد جزئیات بسیار ظریف بافته شود (مناسب طرحهای منحنی و گلوبته)
- سرعت بافت را اندکی افزایش میدهد
- در مناطق کاشان، اصفهان، قم، نائین، کرمان، مشهد و تبریز (بخشی) رایج است
گره ترکی (گوردس ـ متقارن)
گرهِ ترکی، یک گره متقارن است که در آن، نخِ پُرز دور دو نخ تار پیچانده میشود و دو سرِ آن از میانِ همین دو نخ تار بیرون میآید. این نوع گره:
- محکمتر و بادوامتر است
- برای طرحهای هندسی مناسبتر است
- در مناطق تبریز، همدان، اردبیل، هریس، سراب، بیجار، قشقایی و کل ترکیه رایج است
اندازهگیری تراکم گره
تراکم گره، مهمترین معیارِ کیفیتِ فنیِ یک فرش دستباف است. این تراکم، به دو روش بیان میشود:
- گره در دسیمتر مربع: روش رایج در ایران. فرشهای متوسط، ۲۵۰۰ تا ۳۵۰۰، فرشهای مرغوب ۴۰۰۰ تا ۶۰۰۰، و فرشهای بسیار ظریفِ ابریشمیِ قم تا ۹۰۰۰ گره در دسیمتر مربع دارند.
- KPSI (Knots Per Square Inch): روش رایج در غرب. تبدیل: هر ۱۰۰ گره در اینچ مربع ≈ ۱۵۵۰ گره در دسیمتر مربع.
سایر فنون مهم
- گره جُفتی (Jufti): نوعی گره میانبُر که دور چهار نخ تار (بهجای دو) بسته میشود. این گره، سرعت بافت را افزایش میدهد اما کیفیت را پایین میآورد. استفاده از گره جفتی، در فرشهای مرغوب، مذموم تلقی میشود.
- چلهکشی (تارکشی): مرحله ابتداییِ بافت که در آن، نخهای تار بر روی دارِ قالی کشیده میشوند. این مرحله، در تعیین یکنواختیِ نهایی فرش نقشی حیاتی دارد.
- گلیمبافی: در سرآغاز و پایانِ فرش، چند سانتیمتر بدون پُرز و فقط با تار و پود بافته میشود تا گرهها باز نشوند.
- پرداخت و قِیچیزنی: پس از پایانِ بافت، سطح فرش با قیچیهای مخصوص یکدست میشود تا ارتفاع پُرز یکنواخت گردد.
- شستشو و آفتابدهی: مرحله نهایی که در آن، رنگها به ثبات میرسند و فرش، درخشش طبیعی خود را پیدا میکند.
۲۱. مواد اولیه؛ پشم، ابریشم و پنبه
کیفیتِ نهاییِ یک فرش، تا حدِ بسیار زیادی، به کیفیتِ موادِ اولیهاش بستگی دارد. سه مادهی اصلی در فرشِ کلاسیک ایرانی به کار میرود: پشم برای پُرز، پنبه برای تار و پود، و ابریشم برای پُرز یا برجستهسازی در فرشهای لوکس. هر یک از این مواد، ویژگیهای خاصِ خود را دارند که در ادامه بررسی میکنیم.
پشم؛ روحِ فرش
پشم، بدون شک، مهمترین مادهٔ اولیه فرش است. اما هر پشمی برای فرش مناسب نیست. پشمِ ایدهآلِ فرش باید این ویژگیها را داشته باشد:
- طولِ بلند الیاف: پشمی که طولِ تار آن دستکم ۸ سانتیمتر باشد، گرهخوردنی محکم میسازد.
- تابِ طبیعی: پشمِ کوهستانی، به دلیل محیطِ سرد، تابی طبیعی دارد که به فرش قابلیتِ ارتجاع میدهد.
- چربیِ مناسب (لانولین): چربیِ طبیعیِ پشم، آن را در برابر رطوبت و کثیفی مقاوم میکند.
- قطر متوسط الیاف: پشم نه باید بسیار نازک (نازککار) باشد و نه بسیار ضخیم (زِبر و سخت برای گرهزدن).
پشم کرک
برترین نوع پشم برای فرش، پشم کُرک است. این پشم، در حقیقت، الیافِ بسیار نرمِ زیرشکمی، گردن و سینهی گوسفند است که در زمستان، بهعنوان لایهای عایق در زیر پشمِ بیرونی رشد میکند. برای جدا کردنِ کُرک از پشمِ خشن، باید آن را با شانههای مخصوص «شانهکشی» کرد ـ کاری زمانبر که بهای کرک را بسیار افزایش میدهد. فرشهای لوکسترین ردهها ـ مانند فرشهای نائین، قم و کاشانِ ابریشماندود ـ از کُرک استفاده میکنند.
ابریشم؛ ملکهی الیاف
ابریشم، که از پیلهی کِرمِ ابریشم به دست میآید، برترین مادهٔ اولیه برای فرشهای فاخر است. ابریشم، با درخششِ طبیعی، نرمی بینظیر و توانایی نگهداشتنِ رنگهای زنده، فرش را به اثری زینتی-هنری بدل میکند. اما کار با ابریشم بسیار دشوار است:
- الیافِ ابریشم بسیار نازکاند و گرهزدنشان نیازمندِ انگشتانِ بسیار ظریفِ بافنده است
- هر دارقالیِ ابریشمی، فقط بافندههای زبدهی نخبه را تحمل میکند
- قیمتِ خامِ ابریشم، چندین برابرِ پشم است
به همین دلیل، فرشهای تمامابریشم، در ردهی لوکسترین فرشهای جهان قرار میگیرند و قیمتی شگفتانگیز دارند. شهرهای قم، کاشان، اصفهان و تبریز، مهمترین مراکز فرش ابریشم در ایران هستند.
پنبه؛ ستون فقرات فرش
پنبه، اگرچه در سطح بصریِ فرش دیده نمیشود، اما در تار و پود، یعنی همان اسکلتِ زیرینِ فرش، نقشی حیاتی دارد. پنبه، در مقایسه با پشم، استحکامِ بیشتر و کشسانیِ کمتری دارد ـ ویژگیای که برای تار، بسیار مطلوب است. تارِ پنبهای، فرش را در طول زمان نمیکشد و کج نمیشود.
پشمِ شتر، موی بز و سایر الیاف
در فرشهای عشایری و روستایی، گاه از موی بز برای حاشیههای کناری، یا از پشم شتر برای زمینههای قهوهایرنگ استفاده میشود. این الیاف، رنگهای طبیعی و جذابی به فرش میدهند و در فرشهای عشایری بختیاری، قشقایی و افشاری بسیار رایجاند.
۲۲. رنگرزی سنتی و رنگهای طبیعی
اگر طرح، روح فرش است و گره، اسکلتِ آن، رنگ چهرهی فرش است؛ آن چیزی که در نگاه نخست، بیننده را بهسوی خود میکشد. هنر رنگرزیِ فرش ایرانی، خود یک دانشِ مستقل است که نسل به نسل، در خانوادههای رنگرز، منتقل شده. در سراسر تاریخ، رنگرزیِ گیاهی ارجح بوده و چنانکه گفتیم، ورود رنگهای آنیلینی در قرن نوزدهم، فاجعهای بود که تا امروز نیز، فرشهای مرغوبِ ایرانی، عمدتاً از آن دوری میکنند.
رنگهای اصلی و گیاهانِ آنها
| رنگ نهایی | منبع گیاهی/طبیعی | توضیحات |
|---|---|---|
| قرمز (لاکی) | ریشه روناس (Rubia tinctorum) | مهمترین و پایدارترین قرمز فرش ایران. روناسِ یزد، اردستان و کاشان از مرغوبترینها است. |
| قرمزِ آلِ روشن | حشره قِرمِز (کوشنیل) | قرمزی پرفروغ و گرانقیمت که از یک حشرهی دامی به دست میآید. در فرشهای ممتاز کاشان و کرمان استفاده میشود. |
| آبی (سرمهای) | گیاه نیل (Indigofera tinctoria) | تنها رنگ آبیِ پایدارِ سنتی. روش رنگرزیِ آن (تخمیر هوازی) دانشی پیچیده میطلبد. |
| زرد | گیاه اِسپَرَک (Reseda luteola) | زرد روشن و طلایی. در تلفیق با نیل، طیف وسیعی از سبزها را میدهد. |
| زرد طلایی | گُل زعفران، گُل گندل | زردهای گرمتر و درخشانتر، رایج در فرشهای اصفهان و قم. |
| قهوهای / مشکی | پوست گردو، مازو (گالِ بلوط) | قهوهایهای گرم و عمیق. متأسفانه آهنِ موجود در مازو، باعث تجزیه تدریجی الیاف میشود. |
| سبز | اسپرک + نیل | سبز، در طبیعت رنگ مستقیمی ندارد؛ از تلفیق زرد اسپرک و آبی نیل ساخته میشود. |
| صورتی / آلبالویی | روناس + دندانهی روشن | نسخهی روشنتر روناس که با تغییر دندانه (Mordant) به دست میآید. |
| کرم / استخوانی | پوست انار، گُل بابونه | زمینههای ملایم و گرم در فرشهای نائین و اصفهان. |
نقش دندانه (Mordant)
دندانه، مادهای شیمیایی (معمولاً معدنی) است که به الیاف کمک میکند رنگ را در خود ثبت کنند. دندانههای سنتیِ رایج در ایران: زاج (آلوم)، سولفات آهن، سرکه طبیعی، نمک و سولفات مس. انتخابِ دندانه، گاه میتواند رنگِ نهایی را بهکلی تغییر دهد ـ مثلاً همان روناس، با آلوم، قرمز روشن میدهد، اما با سولفات آهن، قهوهای تیره.
پدیده «اَبراش» (Abrash)
یکی از زیباترین ویژگیهای فرشهای دستبافِ سنتی، پدیدهای است به نام اَبراش؛ یعنی تغییرِ تدریجیِ سایهی یک رنگ در طول فرش. این پدیده، نتیجهی استفاده از کلافهای مختلفِ یک رنگ است که در روزهای مختلف رنگرزی شدهاند و سایهی اندکی متفاوت دارند. اَبراش، نهتنها عیب نیست، بلکه نشانهای از اصالت دستباف و زیباییِ نقاشانه فرش است.
۲۳. انقلاب صنعتی و آغاز فرش ماشینی
تا اواخر قرن هجدهم میلادی، تمام فرشهای جهان ـ بدون استثنا ـ به دستِ بافندههای انسانی بافته میشدند. هر فرش، در عمل، حاصلِ هزاران ساعت کار بود. اما انقلابِ صنعتی، که از انگلستان آغاز شد و سپس به سراسر اروپا و آمریکا گسترش یافت، سرنوشتِ تولیدِ بافتهها را برای همیشه دگرگون کرد. در این بخش، روایتی فشرده اما دقیق از این تحول بزرگ میآوریم.
دستگاه ژاکارد؛ مغزِ متفکرِ پارچهبافی
در سال ۱۸۰۱ میلادی، یک پارچهبافِ فرانسوی به نام ژوزف ماری ژاکارد (Joseph Marie Jacquard) در شهر لیون، اختراعی را ارائه کرد که بهحق، یکی از پیشنیازهای اساسیِ صنعت فرش ماشینی شد: دستگاه ژاکارد. این دستگاه، یک سامانهی کنترلِ مکانیکی بود که از کارتهای مقواییِ سوراخشده برای کنترلِ نخهای تار استفاده میکرد. در هر نخنشاندنِ ماشین، الگوی سوراخهای کارت تعیین میکرد که کدام نخها بالا و کدام پایین قرار گیرند. این، نخستین گام بهسویِ «برنامهریزیِ ماشین برای تولیدِ طرحِ پیچیده» بود.
دستگاه ژاکارد، نهتنها انقلابی در بافندگی ایجاد کرد، بلکه الهامبخشِ کامپیوترهای امروزی نیز شد. چارلز بَبِج، که در ۱۸۳۷ ایدهی «ماشینِ تحلیلگر» (پدربزرگِ کامپیوتر) را مطرح کرد، آشکارا کارتهای ژاکارد را بهعنوان منبعِ الهامِ خود برای ورودیِ داده ذکر میکند. به این معنا، هر کامپیوتری که امروز با آن کار میکنیم، در نهایت، نوادهی دور یک ماشین فرشبافیِ ۲۰۰ ساله است.
اریستوس بیجلو و ماشین فرشبافی برقی
گام بعدی، در سال ۱۸۳۹ میلادی برداشته شد. اریستوس بریگام بیجلو (Erastus Brigham Bigelow)، یک مخترعِ آمریکایی، توانست نخستین ماشین فرشبافیِ نیروپایه (Power Loom) برای تولید فرشهای «Brussels» و «Wilton» را اختراع کند. این ماشین، توانست هزینهی تولیدِ فرش را به یکبیستم سابق برساند و دسترسی به فرش را برای طبقه متوسط، برای اولین بار، ممکن کند. بیجلو، در سال ۱۸۵۴، شرکتِ «Bigelow Carpet Company» را تأسیس کرد ـ شرکتی که قرنها بعد، در قالبِ «Bigelow-Sanford»، یکی از بزرگترین تولیدکنندگانِ فرش جهان شد.
چرا فرش، دیر از سایر بافتهها صنعتی شد؟
این سؤال مهمی است. در حالیکه پارچه و نخ، از حدودِ ۱۷۸۵ به بعد، با ماشینبافی تولید میشدند، فرش تا حدود ۱۸۴۰ منتظر ماند. دلیلِ این تأخیر، در پیچیدگیِ ساختاریِ فرش نهفته است:
- فرش، برخلاف پارچه، فقط تار و پود ندارد؛ بلکه پُرز (گره) هم دارد. باید سازوکاری مکانیکی برای گرهزدنِ مکانیکی پُرز یافته میشد.
- فرش، پیچیدهترین طرحها را در بافتههای نساجی دارد. ساختِ ماشینی که بتواند دهها رنگ را در یک طرحِ پیچیده با هم تلفیق کند، مهندسیِ بسیار پیچیدهای میطلبید.
- تنوعِ ابعادی فرش (از فرشِ یکمتری تا فرشِ ۱۲ متری) نیازمندِ ماشینهای پهنِ نامتعارف بود.
غلبه بر این چالشها، حدود نیمقرن طول کشید ـ از ۱۸۰۱ (ژاکارد) تا ۱۸۵۰ (تثبیتِ تجاریِ ماشینهای بیجلو).
۲۴. تحولات فرش ماشینی در غرب
پس از تثبیتِ ماشینِ بیجلو، صنعتِ فرش ماشینی غرب وارد فصلی از نوآوریِ پُرشتاب شد. در طول قرن نوزدهم و بیستم، چندین نسل از ماشینهای فرشبافی تولید شدند که هر یک، گام بعدی در کیفیت، سرعت و تنوعِ تولید بودند.
ویلتون و بروکسل
دو نام، در صدرِ فرش ماشینیِ سنتی غرب میدرخشند:
- فرش بروکسل (Brussels Carpet): نخستین فرش ماشینیِ تجاری که در شهر بروکسل بلژیک از حدود ۱۷۱۰ به صورت دستی-ماشینی بافته میشد و در عصر بیجلو، به ماشین کامل منتقل شد. این فرش، با حلقههای پُرزِ نَبُریده، سطحی محکم و بافتی منسجم دارد.
- فرش ویلتون (Wilton Carpet): نسخهی تکاملیافتهی بروکسل که در شهر ویلتون انگلستان توسعه یافت. در این فرش، حلقههای پُرز بُریده میشود تا سطحی مخملمانند پدید آورد. فرش ویلتون، تا اواخر قرن بیستم، استانداردِ طلاییِ فرش ماشینیِ کیفی در غرب بود.
اَکسمینستر (Axminster)
توماس ویتی (Thomas Whitty)، در سال ۱۷۵۵ میلادی در شهر کوچک اَکسمینستر در دِوانِ انگلستان، کارگاهی برای بافتِ دستیِ فرشهایی به سبک شرقی راهاندازی کرد. این کارگاه، فرشهایی با کیفیتی شگفتانگیز تولید کرد که تا امروز در کلیساها و عمارتهای اشرافیِ انگلستان دیده میشوند. اما گامِ تاریخیِ اَکسمینستر، در سال ۱۸۷۶ برداشته شد: ماشینِ فرشبافیِ «Halcyon»، نخستین ماشین فرشبافیِ تجاری برای فرشهای با پُرزِ بُریدهی غنی، در این شهر اختراع شد. تا امروز، نامِ «Axminster» در دنیای فرش غربی، یک سبکِ بافت ماشینی با حلقههای منفصل پُرز است که هر گره مستقل از دیگری بافته میشود ـ روشی که بیشترین شباهت را به فرش دستباف دارد.
فرشهای تافتد (Tufted Carpets)؛ انقلاب نهایی
اما بزرگترین انقلابِ فرش ماشینی در غرب، در دهه ۱۹۲۰ و ۱۹۳۰ میلادی، در شهر کوچکِ دالتون، در ایالت جورجیای آمریکا اتفاق افتاد. در این شهر، تکنیکی به نام «Tufting» ـ یعنی دوختنِ پُرز با چرخخیاطیهای تخصصی بر روی یک پارچهی زیرین ـ توسعه پیدا کرد. این روش:
- سرعتی دهها برابر سریعتر از روشهای قبلی داشت
- هزینه را تا حد چشمگیری کاهش میداد
- تولیدِ موکت و فرشهای یکرنگ یا با طرحهای ساده را اقتصادی میکرد
دالتون، در نتیجهی این انقلاب، به «پایتختِ فرش جهان» (Carpet Capital of the World) شهرت یافت و تا امروز، بیش از ۸۵٪ از موکت و فرشهای تافتدِ جهان، در شعاع ۱۰۰ کیلومتری این شهر تولید میشوند. شرکتهای بزرگی نظیر Shaw Industries، Mohawk Industries و Interface، همگی در همین منطقه پایگاه دارند.
۲۵. ورود فرش ماشینی به ایران
اگرچه ایران، خاستگاهِ فرش دستباف است، اما در صنعتیشدنِ فرش، چندین دهه از غرب عقبتر بود. دلایلِ این تأخیر، روشناند: تا دههها، اقتصادِ فرش ایران بر دستبافِ صادراتی استوار بود و سرمایهگذاری در فرش ماشینی، در نگاهِ سرمایهگذارانِ سنتی، اقدامی غیرضروری بهنظر میرسید. اما با تحولاتِ اقتصادیِ پس از انقلاب، رشدِ جمعیتِ شهری و تغییر در سبکِ زندگی، تقاضای جدیدی شکل گرفت: تقاضای انبوهِ خانوارها برای فرشی که اصالتِ ایرانی داشته باشد اما با قیمتی منطقی.
نخستین گامها در دهه ۱۳۲۰
نخستین تلاشها برای راهاندازی فرش ماشینی در ایران، به دهه ۱۳۲۰ خورشیدی بازمیگردد. واردات نخستین ماشینهای فرشبافی از اروپا، توسط چند تاجرِ پیشرو در تهران و آذربایجان، آغازِ این مسیر بود. اما بهدلیلِ کمبودِ زیرساختهای صنعتی و فقدانِ متخصصِ بومی، این تلاشها بازده محدودی داشتند.
دهه ۱۳۴۰ و ۱۳۵۰؛ گسترش صنعتی
در دهه ۱۳۴۰، با موجِ نوسازی و سرمایهگذاریهای صنعتی، چند کارخانهی بزرگمقیاسِ فرش ماشینی در شهرهای تهران، تبریز و کاشان راهاندازی شد. ماشینهای وارداتیِ ویلتون و اکسمینستر، در این کارخانهها، فرشهایی با طرحهای اروپایی (و گاه ایرانی) تولید میکردند. اما این فرشها، در آن دوره، عمدتاً مخاطبِ طبقهی متوسطِ تهرانی را در نظر داشتند و در رقابت با فرش دستباف، جایگاهِ روشنی نداشتند.
پس از انقلاب؛ شکوفایی واقعی
پس از انقلاب اسلامی و بهویژه پس از دورهی بازسازی (دهه ۱۳۷۰)، صنعتِ فرش ماشینی ایران وارد مرحلهی شکوفایی واقعی شد. سه عاملِ کلیدی، این شکوفایی را رقم زد:
- کاهش قدرتِ خریدِ خانوارها برای فرش دستباف: در حالیکه قیمتِ فرش دستباف، روبهافزایش بود، خانوارهای ایرانی، به یک گزینهی «جلوهی فرشِ دستباف، با قیمتی مقرونبهصرفه» نیاز داشتند.
- پیشرفت فناوریِ ماشینهای HCP و BCF: ماشینهای نسل جدید، میتوانستند فرشهایی با تراکمِ بالا (تا ۱۲۰۰ شانه) و رنگهای متعدد (۸ تا ۱۰ رنگ) تولید کنند که از نظر بصری، تشخیصِ آنها از دستباف برای چشمِ ناآشنا دشوار بود.
- سرمایهگذاریهای بزرگِ بخش خصوصی: در دهههای ۱۳۷۰ و ۱۳۸۰، چندین خاندانِ صنعتیِ کاشانی، با ورود به این عرصه، کارخانههای بزرگمقیاس تأسیس کردند.
به این ترتیب، ایران، در طی دو دهه، از یک واردکنندهی فرش ماشینی به یکی از بزرگترین تولیدکنندگانِ فرش ماشینیِ منطقه بدل شد. این تحول، در یک شهر، بیش از هر جای دیگرِ ایران، نمود یافت: کاشان.
۲۶. کاشان؛ قطب فرش ماشینی ایران
اگر در عصر صفوی، کاشان قلبِ فرش ابریشمیِ ایران بود، در عصرِ ما، این شهرِ کویری، با تحولی شگفتانگیز، به قطبِ فرش ماشینی ایران و یکی از بزرگترین مراکز تولیدِ فرش ماشینی جهان بدل شده است. این تحول، تصادفی نیست. ریشهی آن، در همان میراثِ هزارسالهای است که در بخشهای پیشین به آن پرداختیم.
چرا کاشان؟
چند عاملِ تاریخی و ساختاری، کاشان را به این جایگاه رساندند:
- دانشِ موروثیِ فرش: کاشانیها، چه بهعنوان بافنده، چه طراح، چه تاجر و چه کارفرما، صدها سال تجربه در فرش دارند. این دانش، در نسل جدید، به دانشِ صنعتیِ کارخانهای ترجمه شد.
- سرمایهی محلیِ متمرکز: طبقهی تاجرپیشهی کاشانی، که از قرنها پیش با تجارت فرش، نساجی و چینیسازی ثروت اندوخته بود، در دهههای اخیر، این سرمایه را در صنعت فرش ماشینی به کار گرفت.
- موقعیتِ جغرافیایی: کاشان، در میانهی شبکهی حملونقلِ ایران (تهران ـ اصفهان ـ یزد ـ قم) قرار دارد و دسترسی به بازارهای داخلی و بنادر صادراتی برای آن آسان است.
- زیرساختهای مناسب: شهرکهای صنعتیِ راوند، آران و بیدگل، و سلیمانصباحی، با امکاناتِ صنعتیِ مدرن، در حاشیهی کاشان توسعه یافتهاند و میزبانِ صدها کارخانهی فرشبافیاند.
آمار و ارقام
امروز، حدود ۸۰ درصد فرش ماشینی ایران در کاشان و شهرستانهای اطرافِ آن (آران و بیدگل، نوشآباد، نطنز، اردستان) تولید میشود. بر اساس آمارهای مرکز پژوهشهای اتاق بازرگانی، ظرفیتِ تولیدِ سالانهی فرش ماشینیِ کاشان از ۹۰ میلیون مترمربع فراتر رفته است. این صنعت، در شهر کاشان، صدها هزار نفر ـ از مهندس و تکنسین گرفته تا طراح، رنگرز، کارگر سالن تولید، انباردار و فروشنده ـ را بهطور مستقیم و غیرمستقیم اشتغالزایی میکند.
سبکهای متمایز فرش ماشینی کاشانی
فرش ماشینیِ کاشان، در طول دو دهه، چندین نسل از طرحها و سبکها را پشت سر گذاشته است:
- نسل کلاسیک: طرحهای اصیلِ کاشان، اصفهان، تبریز، قم با رنگبندیهای سنتی لاکی و سرمهای ـ همان طرحهایی که از کارگاههای محتشم و کارخانههای صفوی به ارث رسیدهاند.
- نسل وینتیج و پتینه: طرحهای قدیمی با رنگهای کهنهنما و افکتِ آنتیک، که سلیقهی نسلِ نو را هدف میگیرند.
- نسل مدرن و آبستره: طرحهای انتزاعی، هندسی، تکرنگ یا گرادینت، مناسب فضاهای امروزی.
- نسل فانتزی و کودکانه: فرشهای اتاق کودک با طرحهای شخصیتی، حروف و طبیعت.
- نسل کاشان-کلاسیک نوین: ترکیبِ هوشمندانهی طرحهای اصیل کاشانی با پالتِ رنگیِ معاصر؛ سبکی که در دهه گذشته، به امضای بسیاری از تولیدکنندگانِ خوشنامِ کاشانی تبدیل شده است.
صنایع بافت مولوی کاشان در این منظره
در میانِ مجموعههای پُرشمارِ فعال در صنعت فرش ماشینی کاشان، صنایع بافت مولوی کاشان (فرش مولوی) بهعنوان یکی از تولیدکنندگان لوکس و کیفی، حضور دارد. این مجموعه، با تکیه بر سه اصلِ بنیادیِ «وفاداری به طرحِ اصیلِ ایرانی»، «وسواس در انتخاب مواد اولیه» و «بهکارگیری بهروزترین فناوری بافت»، فرشهایی تولید میکند که در عینِ کیفیتِ بالا و ظرافتِ بصری، با قیمتِ منطقی، برای خانوارهای ایرانی و بازارهای صادراتی در دسترس است. این رویکرد، در حقیقت، ترجمهی نوینِ همان فلسفهای است که صدها سال پیش، در کارگاههای مقصودِ کاشانی (بافندهی فرش اردبیل) و یک قرنِ پیش، در کارگاههای محتشم، بنیان نهاده شد: کیفیت، اول و آخرین حرف است.
۲۷. فناوریهای نوین در صنعت فرش
فرش ماشینیِ امروز، با فرش ماشینیِ سی سال پیش، تفاوتی ماهوی دارد. این تفاوت، مرهونِ پیشرفتهای شگفتانگیزی است که در زمینهی ماشینآلات بافت، طراحی دیجیتال، مواد اولیه و کنترل کیفیت رخ داده. در ادامه، مهمترین این فناوریها را معرفی میکنیم.
ماشینهای HCP و HCPX
دستگاههای HCP (High Carpet Production) و نسخهی پیشرفتهترِ آن HCPX، استانداردِ امروزی فرشبافیِ ماشینیِ کیفی هستند. این دستگاهها، که عمدتاً ساختِ کارخانههای آلمانی، بلژیکی و ایتالیایی (مانند Van de Wiele و Schönherr) هستند، تواناییهای زیر را دارند:
- تولید فرش با ۸ تا ۱۰ رنگ همزمان در یک بافت
- دستیابی به تراکمهای بالا تا ۴۴۰۰ شانه
- تولید فرش با عرضِ ۴ متر بدون درز
- کنترلِ دیجیتالی طرح از طریق نقشههای CAD
- تغییرِ سریع طرح بدون توقفِ طولانیِ دستگاه
طبقهبندی شانه (تراکم بافت)
در فرش ماشینی، اصطلاحِ «شانه»، معیاری برای تراکم بافت در عرض فرش است. هر چه شانه بالاتر باشد، ظرافتِ بافت بیشتر است. در زیر، ردهبندی شانههای رایج در صنعتِ فرش ماشینی ایران آمده است:
| شانه | تراکم | رده کیفی | کاربرد رایج |
|---|---|---|---|
| ۴۴۰ | پایین | اقتصادی | فرشهای ساده، موقت، اجاره |
| ۷۰۰ | متوسط | میانرده | فرشهای منازل معمولی |
| ۱۰۰۰ | خوب | میانرده بالا | فرشهای کلاسیک پُرکاربرد |
| ۱۲۰۰ | عالی | کیفی | فرشهای لاکچری خانگی، کاشانی کلاسیک |
| ۱۵۰۰ | بسیار عالی | لوکس | فرشهای ممتاز، صادراتی |
| ۳۰۰۰ | عالی فوقالعاده | برتر | فرشهای فوقلوکس، گاه با ابریشمِ مصنوعی |
| ۴۴۰۰ | اوجِ ظرافت | سوپرلوکس | فرشهای با ظرافتِ همسنگِ دستباف |
الیافِ مدرن؛ از BCF تا هیتسِت
یکی از انقلابهای مهمِ فرش ماشینیِ مدرن، توسعهی الیاف BCF (Bulked Continuous Filament) از جنسِ پلیپروپیلن و پلیآمید (نایلون) است. این الیاف، در فرآیندِ هیتسِت (Heat-Set) ـ یعنی حرارتدهیِ کنترلشده در دمای بالا ـ ساختار مولکولیِ تثبیتشده پیدا میکنند که خواصِ زیر را به فرش میدهد:
- مقاومت در برابرِ لهشدگی و خرد شدن پُرز
- قابلیتِ شستشوی بالا
- مقاومت در برابرِ لکه و رنگپریدگی
- عدمِ تجمعِ الکتریسیتهی ساکن
- ضد آلرژی
- عمرِ بسیار طولانیتر از فرشهای قدیمی
الیافِ هیتسِت، در فرشهای لوکسِ امروزی، استانداردِ بنیادی است و تولیدکنندگانِ معتبرِ کاشانی، از جمله مجموعههایی نظیر صنایع بافت مولوی کاشان، بر استفاده از الیافِ کاملاً هیتسِتشدهی درجهیک تأکید دارند.
طراحی دیجیتال و نقشه
اگر در گذشته، طراحیِ نقشهی فرش، یک هنرِ صرفاً دستی بود (با مدادهای رنگی روی کاغذِ شطرنجی)، امروز، تمام مراحلِ طراحی، با نرمافزارهای تخصصی مانند NedGraphics، Booria CAD و EAT Design Scope انجام میشود. این نرمافزارها، علاوه بر سرعت و دقت، امکانِ موارد زیر را فراهم میکنند:
- پیشنمایشِ فتورئالیستیک: دیدنِ ظاهرِ نهایی فرش پیش از تولید
- تغییر سریعِ رنگبندی: آزمایشِ دهها ترکیبِ رنگی برای یک طرح
- مقیاسبندی هوشمند: تطبیقِ یک طرح برای ابعادِ مختلفِ فرش
- ارسالِ مستقیم به ماشین: فایل دیجیتال بهطور خودکار به ماشینِ بافت ارسال میشود
سیستمهای مدیریت کیفیت
کارخانههای پیشرفته فرش ماشینی، امروز با استانداردهای بینالمللی مانند ISO 9001 (مدیریت کیفیت) و ISO 14001 (مدیریت محیط زیست) فعالیت میکنند. این استانداردها، در عمل، شامل کنترلِ هر مرحله از تولید ـ از خریدِ موادِ اولیه، تستِ نخ، نظارت بر بافت، کنترلِ پسبافت و بستهبندی نهایی ـ میشود. آزمایشگاههای کنترل کیفیتِ مدرن، با تجهیزاتی نظیر دستگاهِ آزمونِ سایش (Lisson)، دستگاهِ آزمونِ ثباتِ رنگ (Spectrophotometer) و دستگاهِ آزمونِ استحکامِ گره، کیفیتِ فرش را بهطور کمی اندازهگیری میکنند.
۲۸. آینده فرش
صنعت فرش، در آستانهی دههی سومِ قرن بیستویکم، در یک نقطهی عطفِ تازه قرار گرفته است. چندین روندِ بنیادی، آیندهی این صنعت را شکل میدهد ـ روندهایی که هر تولیدکنندهی پیشرو، ناگزیر باید آنها را بشناسد و از آنها بهره ببرد.
پایداری و دوستدار محیط زیست
دغدغهی مصرفکنندگانِ نسلِ جدید (بهویژه نسلِ Z و Millennial)، در سراسر جهان، به سوی محصولاتِ پایدار چرخیده است. در صنعت فرش، این چرخش به معنای موارد زیر است:
- الیافِ بازیافتی: استفاده از پلیمرهای بازیافتشده از بطریهای پلاستیکی
- رنگرزیِ کمآب: استفاده از فناوریهای جدیدِ رنگرزی که مصرفِ آب را تا ۹۰٪ کاهش میدهند
- بازگشتِ رنگرزی گیاهی: در بازارهای فاخر، رنگرزی صددرصد گیاهی، یک ارزشِ تجاری شده است
- فرشهای قابلِ بازیافت: طراحی فرشها بهگونهای که در پایان عمر، بتوان آنها را تجزیه و دوباره استفاده کرد
هوش مصنوعی و طراحی
هوش مصنوعی، در طول دو-سه سال اخیر، وارد دنیای طراحی فرش شده. سیستمهای هوشمندی، با تحلیلِ هزاران طرحِ کلاسیک، میتوانند طرحهای نو پیشنهاد کنند که هم با سنت سازگار باشند و هم با سلیقهی روز. این فناوری، در سالهای آینده، نقشِ پررنگتری در طراحی فرش، بهخصوص در سفارشهای سفارشی، خواهد داشت.
سفارشیسازی (Customization)
یکی از روندهای رو به رشد، تولید فرشهای سفارشی با طرح، رنگبندی و ابعادِ دلخواهِ مشتری است. این روند، که تا چند سال پیش فقط در فرش دستباف ممکن بود، امروز با ماشینهای HCPX و طراحی دیجیتال، در فرش ماشینی نیز قابل اجراست. مشتری میتواند طرح را آنلاین شخصیسازی کند، رنگبندی را تغییر دهد، نامِ خانوادگی را در حاشیه اضافه کند، و فرشی منحصربهفرد دریافت کند.
تلفیقِ سنت و فناوری
مهمترین روندِ آیندهی فرش ایرانی، شاید این باشد: تلفیقِ هوشمندِ سنتِ هزارساله با فناوریِ نوین. این تلفیق، آیندهای را وعده میدهد که در آن، خانوادهی ایرانی میتواند فرشی داشته باشد که:
- طرحی از کارگاههای صفوی کاشان را روی خود حمل میکند
- الیاف هیتسِتِ مقاوم در برابر سالها استفاده دارد
- با رنگهای پایدارِ ضد لکه رنگرزی شده
- قابلیتِ شستشوی آسان دارد
- با قیمتی منطقی، در دسترس است
این، آیندهای است که در کارخانههای پیشروی کاشان، از جمله مجموعههایی نظیر صنایع بافت مولوی کاشان، هماکنون در حالِ شکلگیری است.
۲۹. سخن پایانی؛ فرش، روایتِ نامیراست
در پایانِ این سفرِ بلند، باید به آنچه از آن آغاز کردیم، بازگردیم: فرش، فقط یک کفپوش نیست. فرش، روایتی است که از یک گورِ یخزده در سیبری آغاز شد، در دربارِ هخامنشیان به اوج تجمل رسید، در عصرِ خسرو، در قالبِ بهارستان، به نمادِ یک تمدن بدل شد، در عصر صفوی، در شاهکارهایی چون اردبیل، به مرتبهی هنرِ جهانی ارتقا یافت، در عصر قاجار با تلاشِ استادانی چون محتشم زنده ماند، در عصر پهلوی استاندارد شد، در عصر ما، در سالنهای وسیعِ کارخانههای کاشان، حیات تازه گرفت ـ و در آینده، با ابزارهایی که هنوز نامشان را نمیدانیم، ادامه خواهد یافت.
این روایت، یک نکتهی کلیدی به ما میآموزد: فرش، نه به دلیل تکنیک یا قیمت، بلکه به دلیل آنچه در خود حمل میکند، ماندگار است. هر فرشِ خوب، یک قطعه از تمدن است. قطعهای از فهمِ ایرانی از زیبایی، نظم، توازن، طبیعت و بینهایت. وقتی شما یک فرشِ خوب را در خانهتان پهن میکنید، در حقیقت، یک تکه از این فهم را به فضای زندگیِ خود میآورید.
در دنیای امروز، که سرعتِ مصرف، اصالتِ بسیاری از کالاها را به حاشیه برده، فرش ـ بهویژه فرشِ ایرانیِ کاشانی، چه دستباف و چه ماشینی ـ یکی از معدود کالاهایی است که هنوز با قصهای پُرافتخار و هویتی روشن به دستِ مشتری میرسد. این هویت، نه یک تبلیغ، که حاصلِ بیستوپنج قرن کارِ مداومِ صدها نسل از طراح، رنگرز، بافنده و تاجرِ ایرانی است.
در صنایع بافت مولوی کاشان، باور ما این است که این میراث، نه میراثِ بازرگانان، که میراثِ همهی ایرانیان است؛ و وظیفهی ما، بهعنوان نسلِ امروزِ فرشبافیِ کاشان، آن است که این میراث را با همان وسواسِ کیفی، وفاداری به اصالت و نوآوریِ هوشمندانهای پاس بداریم که در طول هزارهها، فرشِ ایرانی را بهعنوان بیرقیبترین هنرِ کفپوشِ جهان تثبیت کرده است.
هر فرشی که از کارگاه ما، از کارخانه ما، یا حتی از فکرِ ما عبور میکند، تنها یک محصول نیست؛ بلکه ادامهی همان نخستین نخی است که در فلات ایران، هزاران سال پیش، بر تار و پودی دستبافت گره خورد. این، روایتی است که هرگز پایان نمییابد، و ما، خوشحالیم که یکی از حلقههای زندهی این روایتیم.
«هر فرشِ ایرانی، قلبِ یک ایرانی است که به نخ تبدیل شده.»
ـ ضربالمثل قدیمیِ بازار کاشان